
ساعتهاست بر صندلی های سالن انتظار اوین نشسته ایم تا اسامیشان را بخوانند. از بلندگوصدایی میگوید: مهوش ثابت! فریبا کمال آبادی! وحید تیز فهم! عفیف نعیمی! جمال الدین خانجانی! بهروز توکلی! سعید رضایی!
ادامه مطلب...

«بگذارید کلامی از این نقطهء مقدس ... جریان یابد
که وحدت و صلح جهان نه تنها ممکن بلکه اجتناب ناپذیر است.»
ادامه مطلب...
هر وقت صحبت از صلح می شود، درگیری های سرزمین فلسطین/اسرائیل پیش چشم نمایان می شود.
ما و بسیاری از مردمان دنیا در آرزوی این هستیم که روزی مسلمانان و یهودیان را ببیینم که در این سرزمین در صلح و آرامش زندگی می کنند. یعنی کی می آید آن روز...
ادامه مطلب...
دیانت بهایی یک دیانت الهی و دیانتی جهانی است که به وسیلهی حضرت بهاءالله برای بشر به ارمغان آورده شده است. دیانت بهایی میکوشد تا تمامی انسانها را، از هر دین و نژاد و قومی که باشند، در سایهی وحدت و یگانی در آورد. مهم نیست که ملّت، رنگ و نژاد مردم چه باشد. تنها چیزی که مهم است این است که تمامی انسانها مانند گلهای رنگارنگ یک بوستان، گرد هم جمع شوند و اختلافات را کنار بگذارند و هدفشان را خدمت به همنوعان خود قرار دهند. دیانت بهایی به خدای واحد معتقد است.
دیانت بهایی اعتقاد دارد که بشر در هر حال نیازمند هدایت الهی است. همانطور که یک کودک خردسال نمیتواند به خودی خود تربیت شود، جامعهی انسانی هم برای تکامل هرچه بیشتر نیاز به مربّی دارد. مربّی حقیقی کسی است که بتواند جهان را از سه جنبهی جسمانی، انسانی و روحانی تعالی دهد. جنبهی جسمانی که واضحاً مربوط به سلامت جسم انسان میباشد، جنبهی انسانی مربوط به تمدّن، فرهنگ، حکومت و نظام، علم، هنر و صنعت است. جنبهی روحانی که بلندترین و مهمترین جنبهی تربیتی بشر است، مربوط به روح انسان، یعنی حقیقت وجودی او میباشد. امروزه دنیای ما به جنبههای جسمانی و انسانی خیلی بیشتر از جنبهی روحانی اهمّیّت میدهد. دیانت بهایی اعتقاد دارد که باید روح انسان نیز تربیت گردد تا بشر به سعادت ابدی دست یابد. این تربیت، تنها به وسیلهی یک مربّی کامل که بصیرت روشن نسبت به تمام جنبههای وجودی انسان داشته باشد، محقق خواهد شد. این مربّی کامل کسی نیست جز فرستادهی الهی. از فرستادگان الهی میتوانیم به حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت محمّد، حضرت باب و حضرت بهاءالله اشاره نماییم.
"سیّدی بود لطیف، آرام و زیبا، وجه او به قدری زیبا بود که مرا فوری مسخّر کرد. من به ایشان عرض کردم که من مسیحی هستم و هیچ تعصّبی راجع به شما ندارم. بفرمائید که شما چه می گویید. این چه حکایتی است که از قول شما نقل می کنند؟ شنیده ام شما مدّعی دیانت جدیدی شده اید.حضرت اعلی در ابتدا با آن صدایی که در گوش من بهترین موسیقی بود دعایی را ترنّم نمودند و بعد با لبان متبسّم فرمودند: دکتر، دیانت من در مملکت شما هم ترویج خواهد شد"
-مک کرمیک، دکتر انگلیسی مسئول معاینهء حضرت ربّ اعلی قبل از شهادت
ادامه مطلب...
انيس
جناب فاضل مازندراني در مورد مراتب استقامت انيس مي نويسد : " سپس در يوم شهادت , زن و خواهرش , فرزنددو ساله اش را به سربازخانه برده , گرد وي انجمن شدند و خواهر چند بار به پايش افتاده , بوسه زد و با ديده گريان وقلب بريان همي ناليده , گفت : " اي برادر تو را به قرآن و پيغمبر آخر الزّمان سوگند مي دهم تقيه كن كه در آئين اسلام رواست و خويش را از ورطة هلاك نجات بخش و بر زن و فرزند و مادر و خواهر و برادرت ببخشا . " و او جواب چنين گفت : " اي خواهر
گر تيغ بارد در كوي آن شاه گردن نهاديم اَلحكم للّه
و من سالها در اين آرزو بودم , شكر خدا را كه اكنون به مقصود مي رسم و تو صبر و شكيبايي را پيشه كن و جزع وفزع منما . عنقريب به امر حضرت قادر قهار, قومي مبعوث شوند كه ما را به بهترين اذكار و برترين آثار بستايند و برجاي اين گروه كه ما را واجب القتل مي دانند به نصرت و جانفشاني قيام نمايند و مصرع و مدفن ما را محل نزول فيض و بركت الهيه شمارند و بواسطة ما به درگاه حق دعا و استغاثه كنند . پس دلتنگ مباش و صبر كن ... " آن گاه با ايشان وداع پسين نموده سوي قربانگاه خراميد ...
حضرت باب – جلد 2 – ( تأليف جناب محمد حسيني ) ص 563
اين جوان مولوي بر سر كه بود ؟
سيدي از آل پيغمبر و يا پيغمبري از شهر نور
قاصدي از پيش تاريكي , ولي از راه دور
شال سبزش , بر ميان ,
شوكتش , تا كهكشان
سطوتش , از طلعتش فاش و عيان ,
رأفتش , بي منتها
حرف او , حرف خدا
شهسوار ملك معنا , مخزن اسرار عشق
كيست او ؟ سردار عشق
ساقيِ بزمِ اَلَست
جامِ سرشار از مي نابش , به دست
قبله گاه مؤمنين و مؤمنات
در كَفَش , اكسير جانبخشِ حيات
ناسخِ احكامِ قرآن , شارعِ دورِ بيان
رهنماي اهل عالم , مقتداي بابيان
مكتبش , پيكار با اوهام , با تحقيرها
مقصدش , وا كردن زنجيرها
عصمتش , بالاتر از حد و بيان
در كلام آتشينش , انسجام و اقتدار
در نگاه مهربانش , انقطاع و انكسار
در تعاليمش , فروغ زندگي
سروري در منتهاي بندگي .
طاير قدسي كه در پرواز همتايي نداشت – ص 23

